یووال نوح هراری: آیا کرونا نگرش ما را نسبت به مرگ تغییر خواهد داد؟ کاملاً برعکس!

Share on facebook
Share on twitter

نویسنده: یووال نوح هراری
برگردان: هادی عرفانی
منتشرشده در رسانه خبری-تحلیلی گاردین

آیا بیماری فراگیر کرونا ما را به نگرش سنتی‌­تر و پذیرفته‌­تر به مرگ باز می­‌گرداند، یا تلاش‌­های ما را برای طولانی­‌کردن زندگی تقویت می‌­کند؟

دنیای مدرن با این عقیده شکل گرفته است که انسان می‌تواند نسبت به مرگ پیشی بگیرد و آن را شکست دهد که این یک انقلاب جدیدی در نگرش انسان­‌ها بود. در طول تاریخ، انسان‌­ها بدون هیچ تلاش و تقلایی تسلیم مرگ می‌­شدند. تا اواخر عصر مدرن، بیش‌تر مذاهب و ایدئولوژی‌ها مرگ را نه تنها سرنوشت اجتناب‌ناپذیر انسان‌­ها بلکه آن را به عنوان منبع اصلی برای معنای زندگی تلقی می‌کنند.

مهم‌ترین وقایع وجودی بشر پس از آن که شما آخرین نفس خود را بیرون کشیدید اتفاق می‌­افتد. تنها آن وقت است که شما به معنی اسرار واقعی زندگی پی می‌­برید و تنها آن وقت است که یا شما به سعادت ابدی خواهید رسید و یا این‌که به تحمل عذاب ابدی دچار خواهید شد.

در دنیایی بدون مرگ و هم‌چنین بدون بهشت، جهنم یا تناسخ، ادیانی مانند مسیحیت، اسلام و هندوئیسم نیز معنی نخواهند داشت. در طول تاریخ بیش‌ترین مشغلۀ ذهنی انسان ­ها، معنابخشیدن به مرگ بوده، نه تلاشی برای شکست آن. حماسه گیل‌گمش، اسطوره‌ی اورفئوس و یوریدیس، انجیل، قرآن، وداها و چندین کتاب­ و حکایت‌­­های بی‌شمار دیگر به وضوح و با ملایمت برای انسان‌­های مضطرب این مسأله را توضیح می‌­دهند که ما می‌­میریم زیرا خداوند آن را حکم کرده یا عالم هستی و یا هم طبیعت و ما باید با فروتنی و رضایت بیش‌تر و بهتر این سرنوشت را بپذیریم.

شاید روزی خداوند از طریق یک وضعیت و رفتار متافیزیکی بزرگ دیگری مثلاً آمدن دوباره‌ی مسیح، مسأله‌ی مرگ را فسخ کند و این قضیه را منتفی کند. ولی هماهنگی و ایجاد یک چنین تحولات ناگهانی و بزرگ به وضوح از توجه و درک یک موجود ساخته‌­شده از گوشت و استخوان­ (انسان) فراتر بود.

سپس انقلاب علمی به وجود آمد. برای دانشمندان، مرگ یک حکم الهی نیست بلکه این بیش‌تر مانند یک مشکل فنی است. انسان‌ها می‌­میرند نه به خاطر این‌که حکم خداوند است، بلکه به خاطر مشکلاتی فنی که در انسان وجود دارد. مثلاً توقف پمپاژ خون توسط قلب در بدن، از بین‌­رفتن جگر توسط سرطان و آلوده‌­شدن و تکثیر ویروس در ریه‌­ها. و حال چه چیزی مسؤول همه‌ی این مشکلات فنی در بدن انسان است؟ مشکلات فنی دیگر؛ مثلاً قلب از پمپاژنمودن خون متوقف می‌شود چون اکسیژن کافی به آن نمی‌­رسد. به دلیل احتمال برخی جهش­‌های ژنتیکی سلول‌­های سرطانی در کبد گسترش می‌یابد یا مثلاً ویروس‌­ها وارد ریه‌ی من شده ­اند زیرا شخصی در اتوبوس عطسه می­‌کرد. هیچ چیز متافیزیکی‌ای در این مورد وجود ندارد و دخیل نیست و علم معتقد است که هر مشکل فنی، راه حل فنی نیز دارد. ما برای غلبه بر مرگ نیازی به انتظار نشستن به آمدن دوباره‌ی مسیح نداریم. تعدادی از دانشمندان یک آزمایش‌گاه می‌­توانند این کار را انجام دهند. طوری که در گذشته و در دیدگاه سنتی، مرگ تخصص کاهنان و کشیشان سیاه‌­پوش بود اما اکنون مرگ تخصص دکتران در لباس‌­های سفید آزمایش‌گاهی است. مثلاً اگر کسی دچار ایست قلبی شد می‌­توانیم با دستگاه تنظیم ضربان قلب دوباره قلب او را به حرکت دربیاوریم و یا حتی می­‌توانیم یک قلب جدید پیوند بزنیم. اگر سرطان اوج گرفت می‌­توانیم با شیمی‌درمانی و تشعشع آن را درمان کنیم و اگر ویروس در ریه­‌ها گسترش یافت می‌­توانیم با واکسین و داروی جدیدی آن را درمان کنیم.

درست است، در حال حاضر نمی‌­توانیم تمام مشکلات فنی انسان را حل کنیم اما برای کنترل و حل آن در حال تلاش هستیم. ذهن خلاق انسان دیگر تلاش نمی­‌کند وقت خود را برای معنادادن به مرگ صرف کند. در عوض، آن‌ها مشغول این هستند که راهی بیابند تا عمر انسان طولانی شود و بیش‌تر زندگی کند. آن‌ها در مورد سیستم‌­های بیولوژیکی، فیزیولوژیکی و ژنتیکی که باعث بیماری و پیری می‌­شوند، تحقیق می‌­کنند، داروهای جدید تولید می‌شوند و روش‌­های انقلابی جدید درمانی را کشف می­‌کنند.

در این گیر و دارِ تلاش برای طولانی­‌تر­کردن زندگی، انسان‌­ها تا حال خیلی موفق بوده ­اند. در طول دو قرن گذشته، میانگین امید به زندگی از زیر ۴۰ سال به ۷۲ سال در کل جهان و به بیش از ۸۰ سال در برخی از کشورهای توسعه‌­یافته رسیده است. به خصوص کودکان نیز موفق شده ­اند که از مرگ و میر نجات پیدا کنند. تا قرن بیستم حداقل یک سوم از کودکان هرگز به دوران بزرگ‌سالی نرسیده ­اند و نوجوانان نیز به طور مرتب توسط بیماری‌­های اطفال مانند دیسترس، سرخک و آبله از بین می­‌رفتند.

در انگلستان در قرن هفدهم، از هر ۱۰۰۰ نوزاد، در حدود ۱۵۰ تن از آنان در سال اول تولدشان از دنیا می‌­رفتند و تنها حدود ۷۰۰ تن از آنان تا ۱۵ سالگی زنده می‌­ماندند. اما امروزه، میزان مرگ و میر کودکان در تمام دنیا به کمتر از %۵ می‌­رسد. به خاطر تلاش و موفقیت انسان‌­ها برای حفظ و طولانی‌­ترکردن زندگی، اکنون جهان‌­بینی و نگرش ما به شکل عمیقی کاملاً تغییر کرده است. در حالی که ادیان، زندگی پس از مرگ را به عنوان منبع اصلی معنا تلقی می‌­نمودند، از قرن هیجدهم به این سو تمام ایدئولوژی‌­ها مانند لیبرالیسم، سوسیالیسم و فمینیسم علاقه‌ی خود را به زندگی پس از مرگ از دست دادند.

یک کمونیست وقتی بمیرد دقیقًا چه اتفاقی برای او خواهد افتاد؟ چه اتفاقی بعد از مرگ برای یک سرمایه‌­دار می‌افتد؟ چه اتفاقی برای یک فمینیست می‌افتد؟ جست و جوی جواب این سوال‌­ها در نوشته‌­های کارل مارکس، آدام اسمیت یا سیمون دوبووار طبعاً که کلاملاً بی‌­فایده است.

نشنالیسم، تنها ایدئولوژی مدرنی است که هنوز هم به مرگ نقش اساسی و مرکزی قائل است. «هر کس برای ملت‌اش بمیرد، برای همیشه در حافظه‌ی جمعی ملت خود زنده خواهد بود»، این وعده‌ی شاعرانه‌­ای است که نشنالیسم در دوران فروماندگی خود برای مردم می‌­دهد. با این حال این وعده چنان مبهم است که حتی اکثر نشنالیست‌­ها واقعاً نمی‌­دانند چه چیزی را از آن برداشت کنند. واقعاً چه‌گونه در حافظه و خاطره «زندگی» می‌­کنید؟ اگر شما مرده­ اید، پس چه‌گونه می‌­دانید که مردم شما را به یاد می‌­آورند یا نه؟ یک بار از وودی آلن سؤال کردند که آیا او امیدوار است که برای همیشه در خاطره‌‌ی مردم سینمادوست زندگی کند؟ آلن پاسخ داد: «من ترجیح می‌­دهم که در آپارتمانم زندگی کنم.»

در حال حاضر حتی بسیاری از ادیان نیز تمرکزشان به سمت دیگری تغییر یافته است؛ مثلاً به جای وعده و قول­ بهشت برای زندگی پس از مرگ، بیش‌تر بر این تمرکز دارند که در این دنیا و در این زندگی چه چیزی می‌­توانند برای شما انجام بدهند.

آیا بحران فراگیر کرونا، نگرش انسان را نسبت به مرگ تغییر خواهد داد؟ احتمالاً نه، بلکه برعکس. ویروس کرونا احتمالًا باعث این خواهد شد که ما تلاش‌­های‌­مان را برای حفاظت از زندگی بشر دوبرابر سازیم. واکنش فرهنگ‌های غنی و مسلط در مقابل کوید ۱۹ تسلیم‌­شدن و ناامیدی نیست بلکه واکنش آن‌ها ترکیبی از خشم و امید است.

هنگامی که یک اپیدمی در جامعه‌ی پیشامدرن مانند اروپای قرون وسطایی شیوع پیدا کرد، مردم همه از این‌که جان‌­های خود را از دست می‌­دادند، ترسیده بودند و با دیدن مرگ عزیزان‌­شان یأس و ناامیدی آن‌ها را فرا گرفت. واکنش اصلی فرهنگ آن‌ها نسبت به فاجعه فقط تسلیم‌­شدن بود. روان‌شناسان شاید از این پدیده به نام «درماندگی اکتسابی» یاد کنند؛ به این معنی که مردم به خودشان تلقین می‌­کردند که شاید این خواست خداوند است و یا شاید هم عذاب الهی برای گناهان بشریت. «خداوند از همه داناتر است. ما انسان‌­های شرور سزاوار این‌چنین عذابی هستیم و در آخر همه‌گی خواهیم دید که برای همه نتیجه‌ی خوبی دربر خواهد داشت. نگران نباشید، انسان‌های خوب در بهشت پاداش خوبی نصیب آن‌ها خواهد شد، بنابراین وقت خود را برای پیدا­کردن دارو تلف نکنید. این بیماری توسط خدا بر ما نازل شده است تا به‌وسیله‌ی آن ما را مجازات کند. کسانی که فکر می‌­کنند انسان‌­ها با ابتکار خود می‌­توانند بر این بیماری فراگیر غلبه کنند، فقط گناه غرور و خودبینی را به گناهان دیگر خود اضافه می‌­کنند، ما کی هستیم که با کارها و برنامه‌­های خداوند مخالف کنیم؟». این‌ها واکنش‌­های اصلی فرهنگ قرون وسطایی در مقابله با فاجعه و بحران بود.

نگرش امروزی دقیقاً در نقطه‌ی مقابل این نگرش­‌ها قرار دارد. هر زمانی که یک فاجعه‌­ای مانند تصادف قطار، آتش‌سوزی شدید و یا طوفان باعث کشته­‌شدن بسیاری از مردم می‌­شود، ما به جای این‌که آن را مجازات الهی یا یک فاجعه‌ی طبیعی اجتناب‌­ناپذیر بپذیریم، تمایل داریم که آن را به عنوان یک «شکست انسانی قابل‌­پیش‌گیری» تلقی کنیم. مثلاً اگر شرکت قطار به بودجه‌ی ایمنی خود توجه می‌­کرد، اگر شهرداری مقررات بهتری را در مورد آتش‌سوزی اتخاذ کرده بود و اگر دولت به محل حادثه سریع‌­تر کمک می­‌فرستاد، این افراد می‌توانستند نجات پیدا کنند. در قرن بیست و یکم، مرگ جمعی به یک دلیل خودکار برای دادخواهی­‌ها و انجام تحقیقات جدید تبدیل شده است.

نگرش ما در مورد آفت‌­ها و مرض­‌های واگیر نیز همین‌طور است. در حالی که برخی مبلغین دینی مرض ایدز را قطعاً به عنوان یکی از مجازات خداوند برای همجنس‌گراها توصیف می‌­کنند، در همین حال، جامعه‌ی مدرن با مهربانی چنین دیدگاه‌هایی را کم اهمیت و به حاشیه­ رانده است. و این روزها ما به طور کلی گسترش ایدز، ابولا و سایر بیماری­‌های فراگیر اخیر را «ناکامی سازمانی» می‌دانیم. ما تصورمان بر این است که بشر دانش و ابزار لازم برای مهار چنین بیماری‌­هایی را دارد و در همین حال اگر یک بیماری مسری از کنترل خارج شود، این امر به دلیل نقص و خطای انسانی است نه خشم الهی. ویروس کرونا نیز از این قاعده مستثنی نیست، بحران تحت کنترل قرار گرفته و تقریباً به پایان رسیده است. با این حال بازی سرزنش و مقصرشناختن از قبل آغاز شده است. کشورهای مختلف یک‌دیگر را متهم می‌­کنند. سیاست‌­مداران رقیب مسؤولیت این بحران را مانند یک نارنجک دستی بدون کلید محافظ، به سوی یک‌دیگر پرتاب می‌کنند.

در کنار این‌همه خشم، امیدواری‌­های چشم‌گیری نیز وجود دارد. قهرمانان ما کشیشان و روحانیونی نیستند که مرده‌گان را دفن می‌کنند و فاجعه را بهانه می‌کنند. قهرمانان ما دکترانی هستند که جان انسان‌ها را نجات می‌دهند و ابرقهرمانان ما دانشمندانی ­اند که در آزمایشگاه­‌ها مشغول تحقیق هستند. درست همان‌طور که سینماگران می‌­دانند که «مرد عنکبوتی و زن شگفت‌­انگیز» سرانجام آدم‌­های بد داستان را شکست می‌­دهند و دنیا را نجات خواهند داد، بنابراین ما کاملاً مطمئن هستیم که طی چند ماه، شاید یک سال، کسانی که در آزمایشگاه­‌ها مشغول تحقیق و بررسی هستند واکسین­‌ها و روش‌­های درمانی مؤثری را برای مهار ویروس کشف خواهند کرد و برای این ویروس زشت نشان خواهیم داد که چه کسی موجود زنده‌ی فعال و برتر در روی این زمین است.

سؤالی که این روزها از کاخ سفید گرفته تا وال‌استریت و تا مردم ایتالیا که در بالکن خانه‌های‌شان نشسته اند، مطرح می‌­شود این است که «واکسین چه زمانی آماده خواهد شد؟». «چه زمانی»، نه «آیا»، یعنی همه‌گی از کشف واکسین آن‌قدر مطمئن هستیم که نمی‌گوییم «آیا واکسین پیدا خواهد شد؟»، بلکه می‌گوییم «چه زمانی آماده خواهد شد؟»

وقتی که واکسین آماده شد و بحران ویروس کرونا به پایان رسید، برداشت و تحلیل اصلی بشریت از این بحران چه خواهد بود؟ به احتمال زیاد، این‌گونه خواهد بود که ما باید برای حفاظت از زندگی انسان تلاش‌­های بیش‌تری انجام دهیم. ما باید بیمارستان‌­های بیش‌تر، پزشکان بیش‌تر و پرستاران بیش‌تری داشته باشیم. ما باید دستگاه­‌های تنفسی بیش‌تر، وسایل محافظتی بیش‌تر، کیت‌­های آزمایش بیش‌تری را آماده و ذخیره کنیم. ما باید در قسمت تحقیق عوامل بیماری‌­زای ناشناخته و کشف روش­‌های مؤثر جدید درمانی بیش‌تر سرمایه‌­گذاری کنیم و نباید دوباره گرفتار چنین بحران­‌هایی شویم.

برخی ممکن است استدلال کنند که این یک درس نادرستی است و بحران باید به ما فروتنی یاد دهد، ما نباید از توانایی خود در تسخیر نیروهای طبیعت این‌قدر مطمئن باشیم. اکثر اشخاصی که این چیزها را می‌گویند آدم‌های منفی­‌بافی هستند که در قرون وسطا گیر مانده ­اند و با وجود این‌که صد در صد مطمئن هستند که همه‌ی این حرف‌ها درست است باز هم سخن از درس تواضع و فروتنی می‌­زنند. بعضی از این افراد خرافاتی و متعصب حتی نمی‌توانند برای خودشان هم کمکی بکنند.

کشیشی که مراسم هفته‌گی دروس انجیل را در کابینه‌ی دونالد ترامپ به عهده دارد، اخیراً ادعا نموده است که مریضی فراگیر کرونا مجازاتی از طرف خداوند برای هم­جنس‌گراها است. اما امروزه اکثر اپیدیمیولوژیست­‌ها و گروه­‌های سنتی، بیش‌تر به علم اعتماد می‌کنند تا کتاب‌های مقدس‌­شان.

کلیسای کاتولیک به پیروانش دستور داده است که از آمدن به کلیساها خودداری کنند. اسرائیل کنیسه‌های خود را تعطیل کرده است. جمهوری اسلامی ایران مردم را وادار ساخته که از رفتن و تجمع در اماکن دینی خودداری کنند. معابد و فرقه‌­های همه‌ی ادیان، مراسم عمومی‌­شان را به حالت تعلیق در آورده ­اند و همه‌ی این‌ها به این دلیل است که نظر به تحقیقات و محاسباتی که دانشمندان انجام داده ­اند، توصیه‌ی آنان این بوده که این مکا­ن‌­های مقدس باید تعطیل شوند چون تجمعات در این مکان­‌ها باعث انتشار بیش‌تر ویروس می‌­شود.

البته که هیچ­‌کس به این جرأت و گستاخی انسان­‌های امروزی هشدار نمی‌­دهد مگر کسانی که آرزوی دوران قرون وسطایی را در سر می‌­پرورانند. حتی دانشمندان نیز در این زمینه موافق اند که ما باید در رابطه به انتظارات‌مان واقع­‌بین باشیم و این‌که ما نباید به قدرت پزشکان کاملاً باور داشته باشیم؛ این‌که آن‌ها ما را از تمام مصیبت‌­های زندگی محافظت کنند. از آن‌جایی که بشریت به صورت کلی در حال قدرت‌مندشدن است، افراد مختلف جامعه نیاز دارند تا با شکننده‌گی و ضعف‌شان روبه‌رو شوند.

شاید در طی یک قرن یا دو قرن دیگر، علم طول عمر و زندگی انسان­‌ها را به طور نامحدودی طولانی­‌تر کند، اما نه اکنون. به استثنای تعداد معدودی از فرزندان میلیاردرها، همه‌ی انسان‌های امروزی روزی خواهند مرد و همه‌ی ما عزیزان‌مان را از دست خواهیم داد ولی ما باید این ناپایداری و زودگذری را تسخیر کنیم.

در طول قرن‌ها مردم از دین به عنوان مکانیسم دفاعی استفاده می‌کردند و معتقد بودند که در زندگی پس از مرگ برای همیشه زنده خواهند بود. اما  اکنون مردم از علم به عنوان میکانیسم دفاعی جای‌گزین استفاده می‌کنند و معتقد اند که پزشکان همیشه آنها را نجات خواهند داد و آن‌ها برای همیشه در آپارتمان خود زندگی خواهند کرد. ما در این‌جا به یک روش متعادل نیاز داریم؛ به این معنی که ما برای مقابله با اپیدمی باید به نقش علم اعتماد کنیم و از طرفی دیگر نیز باید مسؤولیت مواجه­‌شدن و جدال میرایی و ناپایداری خودمان را هر کدام بر دوش خود بگیریم.

در حقیقت بحران فعلی ممکن است بسیاری از افراد را از ماهیت بی­‌ثبات و گذرای زندگی انسان و دستاوردهای انسانی بیش‌تر آگاه سازد ولی با این وجود، تمدن مدرن ما به صورت یک کل، احتمالاً در جهت مخالف پیش خواهد رفت. با مواجه‌شدن به شکست­‌ها و یادآوردی شکننده‌گی‌­ها، با حرکت دفاعی قوی‌­تر واکنش جدی­‌تری نشان خواهد داد.

وقتی بحران فعلی به پایان رسید، من تصور نمی‌­کنم که ما شاهد افزایش چشم‌­گیر بودجه و سرمایه‌­گذاری در بخش‌های فلسفه باشیم. اما شرط می‌بندم که ما حتماً شاهد افزایش چشم‌­گیر بودجه در دانشکده‌­های پزشکی و سیستم‌های مراقبت بهداشتی خواهیم بود.

و شاید این بهترین چیزی باشد که می‌­توانیم به طور انسانی انتظار داشته باشیم. به هر حال دولت­‌ها به فلسفه زیاد مشتاق نیستند، هر چند که مربوط حوز‌ه‌ی کاری آن‌ها نیز نمی‌­شود. در حقیقت، دولت­‌ها بیش‌تر باید روی ساختن سیستم‌­های مراقبت­ بهداشتی بهتر تمرکز کنند. پرداختن به فلسفه بیش‌تر مربوط به افراد جامعه است که به آن بپردازند و آن را بیاموزند. دکتران نمی­‌توانند فلسفه‌ی وجود را برای ما حل کنند ولی آن‌ها با درمان ما می­‌توانند کمی زمان بیش‌تری را برای ما بخرند تا بیش‌تر زندگی کنیم و این‌که ما از این زمان چه بهره‌ای می‌توانیم به‌دست بیاوریم، این به ما بستگی دارد.

به اشتراک بگذارید

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on email

نوشته‌های مشابه