آیا پاندمیک هدفی دارد؟

Share on facebook
Share on twitter

تنها اگر ما به او هدفی بدهیم. ویروس کرونا نه خیر است و نه شر. تنها خواستش تولیدنسل است.

منبع: نیویورک‌تایمز
نویسنده: استیفن تی آسما، استاد فلسفه در دانشگاه و نویسنده
برگردان: ذکی آذربان

طبیعت اصلاً به تو اهمیت نمی‌دهد. این شاید کمی ناخوشایند به نظر برسد اما اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، طبیعت به هیچ‌کس و هیچ‌چیز اهمیت نمی‌دهد به‌جز چرخۀ انتقال ژن به نسل بعد. اگر تکامل را خوانده باشیم حتماً این را می‌دانیم. این مسأله یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای داروین بود که چگونگی توافق موجودات زنده با محیط را بدون توسل به ارادۀ خدا یا ایده‌آلسیم رازآلود توضیح دهد. تکامل داروینی صادق است (تأییدشده با کوهی از شواهد و مدارک!)، اما درعین‌حال یک فرضیۀ خشک متافزیکی است. استیفن جی گولد زیست‌شناس، آن را یک «نظریۀ حمام سرد» توصیف کرده است- نه به شکل گرم و صمیمانه‌ای که دین طبیعت را تشخص بخشیده است.
برای یک لحظه نگاه کنید به «ریزوسیفالا» یا صدف «سرریشه‌ای» که زندگی خود را با تغذیه از درون خرچنگ‌ها و دیگر سخت‌پوستان می‌گذراند. او هم‌چون یک بذر به داخل خرچنگ می‌رود و آغاز به پخش و گسترش داخل میزبانش از طریق یک رشتۀ پیچیدۀ ریشه‌ای می‌کند و اغلباً به شکل یک رشته شریان خزنده، تمام اندام‌های میزبان را در بر می‌گیرد.
این سیستم ریشه‌ای میزبان خود را اخته می‌کند (خرچنگ را از تداوم انتقال ژنش باز می‌دارد)، چرخۀ پوست‌ریزی خرچنگ را متوقف ساخته و او را زنده نگه می‌دارد (در تمام مدت از او تغذیه می‌کند) در طول چند سال. یا نگاه کنید به شاهین رطیل، یک زنبور غول‌پیکر که رطیل را به عنوان چرخۀ غذایی برای لارو یا نوزاد خود شکار می‌کند. زبنور رطیل را با نیش قدرت‌مند خود فلج ساخته و تخم خود را بر روی جسد فلج‌شدۀ عنکبوت می‌گذارد. وقتی که نوزاد زنبور پوستۀ تخم را شکافته، از رطیل هنوز زنده شروع به تغذیه می‌کند- حتی در ابتداء احتیاط می‌کند که اندام‌های حیاتی را مصرف نکرده و سالم نگه دارد تا تازگی غذای خود را در وعده‌های پیش‌رو تضمین نماید. حتی خلاق‌ترین کارگردانان هالیوود نیز داستانی به این ظرافت و شگفتی نمی‌توانند خلق کنند، با این وجود، این پدیده نان و مسکۀ هرروزۀ زیست‌شناسی است.
آیا ما باید از «ای.کولی» (نوعی باکتری در دستگاه هاضمۀ بدن) تشکر کنیم که ما را در هضم غذا کمک می‌کند؟ برعکس، آیا ما باید ویروس را مقصر بدانیم که سیستم دفاعی بدن ما را در هم شکسته و در بدن میزبانش به تکثیر و زاد و ولد می‌پردازد؟ این موجودات ذاتاً نیک یا بد نیستند که عمداً قصد خراب‌کاری و انتقام از بدن ما را داشته باشند- آن‌ها کاری را می‌کنند که کاملاً طبیعی است، بقاء و زاد و ولد. این نباید سنگ‌دلانه یا بی‌احساس به نظر برسد. این مسأله واضح است که تقلا و تنازع ما با سایر موجودات برای ما از اهمیت زیادی برخوردار است- باعث تراژدی و بی‌چارگی واقعی برای ما می‌شود. اما از یک منظر کلی‌تر تکاملی، تمام این ماجرای دراماتیک ارزش خنثایی دارد. به بیان بهتر، این حتی یک ماجرا نیز به حساب نمی‌آید چرا که توطئه‌ای در طبیعت وجود ندارد.
بسیاری از افراد مذهبی چیزی مقدس در طبیعت می‌بینند یا حداقل هدفی که به‌صورت مبهم در کنش و واکنش زیست‌شناسی وجود دارد. اما چیزی حتی عمیق‌تر از خوش‌بینی دینی در این میان هست. یک مفهوم کلی‌تری از طبیعت وجود دارد- مشترک میان یکتاپرستان، مشرکان، ذات‌باوران، و حالا سیاست‌مداران و سیاست‌سازان. این مفهوم، دیدگاه شعری-اساطیری طبیعت است. این مربوط می‌شود به غریزه‌ای جهانی برای کشف (یا ساخت) یک توطئه در طبیعت. یک دیدگاه یا پارادایم شعری-اساطیری دنیا را در وهلۀ نخست به صورت یک داستان دراماتیک می‌بیند که اکنده است از رقابت امیال و شهوات شخصی نه یک سیستم عادی، با قوانین غیرشخصی. این یک منظرگاه ماقبل‌علمی است، درست اما درعین‌حال زنده و خوب در یک ذهن معاصر تلقی می‌شود.
برای مثال رییس‌جمهور ترامپ ویروس کرونا را دشمن بزرگ ما توصیف کرد، در یک «جنگ همه‌شمول»، با خطاب «ویروس شانسی در برابر ما نخواهد داشت» و چند هفته بعد، «ما این جنگ را خواهیم برد!» به بیان بهتر، جنگ‎ها در برابر مأموران بدخواه صورت می‌گیرد- گروهی که نیت بدی نسبت به شما دارند. ویروس کرونا شبیه هر ویروس یا پاتوژن دیگری در این جهان است- نسبت به ما نیت شومی در سر ندارد. تنها خواستش تکثیر و زاد و ولد است. پس از داروین ما می‌بینیم که طبیعت می‎تواند وحشت‎ناک باشد، اما نه شریر (و نه هم خیرخواه). وقتی که آقای ترامپ یک وجه اخلاقی به قضیۀ گسترش ویروس می‌دهد، او این مسأله را به همان شیوۀ شعری-اساطیری تفسیر می‌کند و واضحاً ما نیز او را درک می کنیم، به این دلیل که ما هم چارچوب شعری-اساطیری را آسان و طبیعی تلقی می‌کنیم.

اگر ما مجبوراً این مسأله را با مفاهیم سیاسی قالب‌بندی کنیم، چپ به همان اندازه شعری-اساطیری است که راست. من بارها شنیده ام که چندین مفسر لیبرال اخیراً موعظه می‌کردند که دست‌اندازی و تجاوز ما به طبیعت بکر و گناهان زیست‌محیطی ما باعث انقراض گونه‌های جانوری به عنوان مجازات ما گشته است. چپ چنین شعری-اساطیری، تراژدی غرور را عامل اصلی پنداشته و پیشنهاد می‌دهد که خود ما این بلا را بر سر خود آوردیم. پاپ فرانسیس بیان داشت که پاندمیک‌ها شاید انتقام طبیعت در برابر سوءاستفاده‌های انسان از محیط زیست باشند. «من مطمئن نیستم که این‌ها انتقام طبیعت باشد»، و در ادامه خاطرنشان کرد که، «اما این‌ها مطمئناً پاسخ‌های طبیعت به‌شمار می‌روند».
در واقعیت سرریز گونه‌های جانوری، انگل و طفیلی‌گری، شکار و انقراض به هیچ صورت تنبیه شمرده نمی‌شوند بلکه اموری عادی تلقی می‌شوند. آن‌ها همیشه در این جهان بوده اند و همیشه خواهند بود. بسیاری از پاتوژن‌های شناخته‌شده که انسان را آلوده می‌کنند، منشأ جانوری دارند و سوءاستفادۀ زیست‌محیطی انسان دلیل مبنایی آن‌ها نیست. بسیاری از سرریزها و سرایت‌ها نتیجۀ اهلی‌سازی جانوران، توافق آن‌ها (برای مثال جوندگان) با محیط شهری ما و شهری‌سازی مختلط بی‌سابقۀ ما بوده است.
مرض و مرگ‌ومیر در طبیعت نقص نیست، ابزار است. در اصل، حقیقت «حمام سرد» این است که انتخاب طبیعی عمل می‌کند تنها به این دلیل که موجودات و جانوران بیش‌تری از آن‌چه می‌توانند زاد و ولد کنند، زاده می‌شوند. انتخاب طبیعی بدخواه و شریر نیست، ولی واضحاً نیک‌خواه و شریف هم نیست.
در برابر بی‌طرفی ترس‌ناک طبیعت، ما انسان‌ها تخیل قدرت‌مند خود را به کار می‌اندازیم. تصور این که ما در یک نبرد عهدعتیق-گونه با یک دشمن بدذات هستیم شاید از نقطه‌نظر واقع‌گرایی مسخره به نظر برسد، اما من پیشنهاد می‌کنم شما به هر صورت این خیال قدرت‌مند را بپذیرید. ما همیشه عادت داشته ایم تجربیات خود را با استفاده از داستان‌های اسطوره‌ای و حماسی تفسیر و روشن بسازیم- توطئه‌هایی که در آن افراد نیک و افراد بدی حضور داشتند: ما دست به دامان «نیرو»، تلاش برای هماهنگی با دائو، شامل‌شدن به دارما، دعا برای شفاعت و پادرمیانی الهی، تقلا برای کمایی کارمای خوب، قربانی‌کردن برای تطهیر خودمان (رمضان، لِنت، یوم، کیپور [=همۀ اعمال عبادی‌ای هستند که در ادیان گوناگون در جهان اجرا می‌شوند]) شده و در کل تلاش می‌کنیم تا طبیعت و سرنوشت را بر وفق مراد خودمان درآوریم. چه‌گونه می‌توانیم خلاف این عمل کنیم؟ مسألۀ بقای خویشان و هم‌نوعان ما در میان است. هرچه ما آسیب‌پذیرتر باشیم، به همان میزان تخیل شعری-اساطیری ما نیز فعال‌تر خواهد شد. پزشکی و دانش خوش‌بختانه شاید بتوانند واکسینی بیابند اما برای آن عده از ما که آزمایشگاهی در اختیار نداریم، تخیل می‌تواند در این جنگ بسیار کمک‌کننده باشد.
تصور این که ما در یک جنگ با دشمن هستیم، می‌تواند ما را در قربانی‌های دشوار شخصی کمک کند (مانند فاصله‌گذاری اجتماعی و در خانه ماندن) که به‌صورت عادی حاضر نیستیم پا بر روی این لذات خودخواهانۀ خود بگذاریم. تصور این که گناهانی که از اثر تخریب زیست‌محیطی انجام داده ایم، قهر و غضب طبیعت را بر سر ما آورده و همین مسأله به ما کمک می‌کند در آینده سیاست‌های زیست‌محیطی را اصلاح نموده و آن را در مسیر درست بیاندازیم. شخصی‌سازی طبیعت می‌تواند توافقی و مفید واقع شود.
تصور زندگی‌مان به‌عنوان یک تقلای دراماتیک با دشمن‌هایی مقطعی (ذره‌بینی و غول‌پیکر) می‌تواند ما را در تغییر اندیشه و احساس، سرزنش‌ها و قضاوت‌های بی‌رحمانه، الهام‌بخش فداکاری و بر این اساس، تغیییر نتیجۀ واقعی اپیدمی‌ها و دوران سختی و مصائب ما گردد. اما این دیدگاه‌های شعری-اساطیری از فجایع و بحران‌هایی مانند این می‌تواند به‌سادگی توسط رهبران کاریزماتیک تحت‌تأثیر قرار گیرد (در گذشته «شمن»‌ها و راهبان، حالا رؤسای جمهور و سیاست‌مداران). «دشمن»ی که ما در برابر آن می‌رزمیم، برای رسواسازی و مخدوش‌کردن چهره، به یک گروه قومی تشبیه می‌گردد. بنابراین بیایید که ایمان خود را بر دانش قوی کنیم و سپاس‌گزار کارمندان بهداشت عمومی باشیم ولی درعین‌حال محتاطانه و مسؤولانه به تخیل‌مان نیز اجازۀ استفاده بدهیم تا باشد که پایان‌بخش این داستان در نهایت پیروزی بشریت باشد، نه فقط پیروزی ملی یا سیاسی.
برخی شاید اعتراض کنند که پیروزی بشر چیزی که نیست در این‌جا ما طالب آن باشیم، خنثی‌بودن طبیعت فارغ از مفاهیم خیر و شر، بحث برنده‌بودن و بازنده‌بودن را مرتفع می‌کند. این مسأله شاید درست باشد اگر ما از یک فاصله به آن نگاه کنیم اما اگر در گیرودار قضیه قرار داشته باشیم، فوریت و اولویت بقای ژنتیکی ما باقی می‌ماند. این تنها میراث منحصربه‌فرد داروینی ما به‌شمار می‌رود.

به‌حیث یک طبیعت‌گرا، من در برابر نسخه‌های الهیاتی انسان‌محور کیهان ایستادگی می‌کنم اما به‌عنوان یک فیلسوف معتقدم هیچ‌چیزی در این دنیا ارزش ذاتی و فطری نداشته تا زمانی که ما آن را ارزش‌مند تلقی کنیم. از آن‌جایی که ما ارزش‌های نوعی خود را به‌صورت عینی نمی‌توانیم با نگاه به قوانین خنثای طبیعت پیدا کنیم، پس ما تنها می‌توانیم از آن دفاع کنیم و فقط این مسأله را تأیید کنیم که کیهان با حضور ما قابل‌اعتناتر گشته است.

به اشتراک بگذارید

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on email

نوشته‌های مشابه